بسم الله عید سعید غدیر خم مبارک عید آمد عید آمد . آن وقت سعید آمد ... اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابیطالب (ع) من کنت مولا فهذا علی مولا :::: هر که من مولای اویم علی نیز مولای اوست
«مقام معظم رهبری»
اگر غدیر نبود عشق می مرد و رسالت ناتمام می ماند و گلواژه های شهادت و ایثار بی معنا بود و رسالت بدون ولایت در تؤطئه و مکر مکرر خناسان و ماکرین فرو می خشکید.

خجسته ایام فرخنده ولایت و عید سعید غدیر خم، عید الله الاکبر، عید ولایت، عید شیعیان جهان، عید به گل نشستن شکوفه های ایمان را به همه شما شیفتگان آقا امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام و خاندان عصمت و طهارت و دوستداران آل محمد(ص) و عاشقان و منتظرین ظهور مهدی موعود(عج) تبریک و تهنیت و شادباش عرض می کنم.
امید است که از شیعیان واقعی مولا علی و از منتظرین حقیقی ظهور حجت بن الحسن(عج) باشیم.
بحث موقعیت سیاسی شیعیان جهان در پست های بعدی ... ادامه دارد ...
یا شهید
بار دیگر ایران اسلامی شاهد حادثه ای غمبار و حزن اگیز بود. 11 نفر از بهترین فرزندان انقلاب اسلامی و 11 نفر از بهترین فرماندهان و سرداران دفاع مقدس و پاسداران و حافظان مرزها و دستاوردهای انقلاب اسلامی برای همیشه شهد و شربت شیرین شهادت را نوش جان کردند و عاشقانه به سوی معبود پر کشیدند و طعم پرواز جاودانه را چشیدند.
19 دی ماه 84 نزدیک ظهر بود که بر روی سایتهای خبری نام حادثه بزرگ دیگری رخ نمود. حادثه ای تأسف بار و غم انگیز که حاکی ازسقوط هواپیمایی نظامی حامل جمعی از سرداران سپاه پاسدران انقلاب اسلامی بود و دل هر بسیجی و حزب اللهی که رشادتهای این سرداران را هیچ وقت از خاطر بیرون نخواهند کرد را شکست و در غم و ماتم فرو برد.
در بین این سرداران نامی آشنا و دوست داشتنی بود که نامش احمد بود. بچه های جنگ به او بعد از حاج احمد متوسلیان، حاج احمد می گفتند. حاج احمد کاظمی، فرمانده دلاور و عاشورایی و خط شکن لشکر خط شکن نجف اشرف اصفهان، فرمانده جبهه فیاضیه آبادان، فرمانده قرارگاه حمزه سید الشهداء، فرمانده سپاه ارومیه، قرارگاه رمضان و نیروی هوایی سپاه و در این روزهای آخر عمر شریفشان فرمانده نیروی زمینی سپاه که الحق و الانصاف از بهترین و مخلصترین و مردترین مردان جبهه های نبرد حق علیه باطل و سپاه و این روزگار بود. کسی که لایق شهادت بود. کسی که تمام دوستان نزدیک و یاران و همرزمان خالصش در همان زمان شهد شیرین شهادت را نوشیدند و شهید راه خدا شدند. کسی که سالها در حسرت شهادت با دشمن می جنگید و بعد از جنگ هم باز با عشق شهادتن به خدمت خود ادامه داد.
در وصیت نامه ای که روز تشییع پیکر مطهر ایشان جلوی دانشگاه تهران به واسطه یک نفر از فرزند این شهید والامقام به دستم رسید به این نتیجه رسیدم که عشق شهادت و عطر شهادت او را مجنون شهادت شاخته بود. هر لحظه شعله های آرزوی شهادت در دل او فوران می کرد و بالا و بالاتر می رفت.

در ابتدای این وصیتنامه بعد از حمد و سبحان الهی و شهادتین و بردن بارها نام خدا و شهادت به او و معصومین (ع) و سلام و صلوات و دوری جستن از شر شیطان فرمودند: خداوندا فقط می خواهم شهید شوم، شهید در راه تو. خدای مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت می خواهم .... .
در قسمتی دیگر آمده است: نمی دانم چه باید کرد فقط می دانم زندگی در این دنیا بسیار سخت می باشد واقعا جایی برای خودم نمی یابم .... .
در قسمتی دیگر: راستی چه بگویم سینه ام از دوری دوستان سفر کرده از درد دیگر تحمل ندارد.خداوندا تو کمک کن چه کنم فقط و فقط به امید و لطف حضرت تو امیدوار هستم. خداوندا خود می دانم بد بودم و چه کردم که از کاروان دوستان شهیدم عقب مانده ام و دوران سخت و سخت را باید تحمل کنم ای خدای کریمتو کمک کن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم.... .
و در پایان: الله الکبر خداوندا خودت کمک کن خداوندا تو را به خون شهدای عزیز و همه بندگان خوبت قسم می دهم شهادت را در همین دوران نصیب بفرمائید و توفیق ام بده هر چه زودتر به دوستان شهیدم برسم انشاءالله تعالی.
جمعه 6/4/82 منزل. ظهر
سردار سر لشکر پاسدار حاج احمد کاظمی این فرزند دلاور نجف آباد اصفهان اکنون به قول پیام تسلیت مقام معظم رهبری به آرزوی خود رسیده و خدا را در حین انجام دادن خدمت ملاقات کرده است.
یاد همرزمان شهید ایشان در این سانحه جانگداز چون: شهید حنیف، شهید مهتدی، شهید سلیمانی، شهید یزدانی، رشادی، شهید کروندی، شهید الهامی نژاد، شهید آذین پور، شهید بصیری و شهید اسدی را نیز گرامی می داریم و برایشان از خدای متعال علو درجات و هم ردیفی با ائمه معصومین (ع) را آرزو داریم.
من از آنان می خواهم گرچه گنهکارم ولیکن دست مرا نیز بگیرند و با اینکه لیاقت ندارم ولی از خدا بخواهند مرا نیز در جرگه شهدای انقلاب اسلامی قرار دهد.
حکایت شیعه ادامه دارد ...
عکس نوشت شما ()بسم الله به مناسبت اول ذی الحجة سالروز ازدواج آسمانی و الهی حضرت علی مرتضی (ع) با حضرت فاطمه زهرا (س) حضرت فاطمه الزهرا (س) در سال پنجم بعثت در دامن پاک بانوی خوش نام حجاز، یعنی خدیجه بنت خویلد دیده به جهان گشود و با نور جمال خویش خانه حضرت رسول اکرم (ص) را روشن تر گردانید. سرانجام پس از رحلت حضرت خدیجه و تنهایی فاطمه زهرا (س)، حضرت در پی مهاجرت سرنوشت ساز پدرش حضرت محمد (ص) از مکه به مدینه در موقعیتی قرار گرفت که میبایست تشکیل زندگی جداگانه ای میداد. به همین جهت برخی از بزرگان، اشراف و یاران پیامبر(ص) از بانوی بزرگ اسلام خواستگاری کرده و اظهار تمایل به خویشاوندی با رسول خدا می نمودند و پندارشان این بود که پیامبر در این امر سختگیری نخواهد کرد. اما در اشتباه بودند و نمی دانستند که هم شأن فاطمه باید کسی باشد که از نظر فضیلت و تقوی، ایمان و اخلاص مانند او باشد. زیرا فاطمه به موجب آیه تطهیر معصوم از گناه شمرده شده، شوهر او نیز باید مثل او معصوم از گناه باشد. اصحاب رسول الله فهمیدند که جریان ازدواج فاطمه سهل و آسان نیست و هر فردی هر چه هم از نظر مادی بالاتر باشد نمی تواند با او ازدواج کند. و باید دارای صفا و ایمان خالص و پشت سر پیامبر باشد و این شخصی نیست جز علی (ع). برای امتحان علی را تشویق کردند که از دختر رسول الله خواستگاری کند. علی هم از صمیم قلب با این کار موافق بود، فقط در پی فرصتی بود تا شرایط برای خواستگاری مهیا شود. امیر المؤمنین شخصا شرفیاب حضور پیامببر شد و با وجود حجب و حیای زیاد با اداء چند جمله توانست مقصود خود را بفهماند. رسول خدا با تقاضای علی موافقت نمود و فرمود شما مقداری صبر کنید تا با دخترم فاطمه در میان بگذارم. وقتی مطلب را به گوش فاطمه رساند، سکوت سراپای وجود زهرا را فرا گرفت. پیامبر برخاست و فرمود: الله اکبر؛ سکوتها اقرارها. ولی دارایی علی (ع) در ان روز جز یک شمشیر و زره چیزی نبود. علی مأمور شد زره خود را بفروشد و پول ان را نزد رسول خدا بیاورد. پیامبر مشتی از ان را به بلال داد تا برای زهرا عطر بخرد و باقیماند را به عمار و ابی بکر بدهد تا از بازار برای داماد و عروس لوازم زندگی تهیه نمایند. دستورات رسول الله انجام شد. پیامبر با دیدن اشیاء خریداری شده فرمودند: خدایا زندگی را برای گروهی که بیشتر ظروفشان سفال است مبارک گردان.‹ مهریه حضرت زهرا پانصد درهم بود که به « مهر السنه » معروف است›. به این ترتیب حضرت فاطمه (س) آماده تشکیل خانواده و انتقال به خانه علی (ع) شد و پاک ترین و مقدس ترین خانواده در اسلام بنا گردید. حضرت علی فرموده است: من به دستور رسول الله به مسجد رفتم تا همه را برای ولیمه دعوت کنم. شرمگین شدم تا عده ای را دعوت کرده و دیگران را با خبر نکنم. روی بلندی رفتم و از همه برای صرف ولیمه فاطمه (س) خواستم تا بیایند. مردم برخاستند و براه افتادند و من از کثرت جمعیت و کمی غذا خجالت کشیدم. چون رسول الله از مطلب اگاهی یافت فرمود: علی جان من از خدا می خواهم که این غذا را برکت دهد. علی می گوید: تمام ان جمعیت از آن غذا خوردند وسیر شدند و چیزی از غذا هم کم نشد.چون آفتاب غروب کرد زوجات پیامبر، فاطمه (س) را زینت کرده و عطرآگین کردند و رسول خدا فاطمه را به حضور طلبید، فاطمه در حالی که شرم و حیا سراسر وجودش را گرفته بود، شرفیاب محضر پیامبر گردید، پیامبر دست دختر گرامی خود را گرفت و در حق او دعا نمود و گفت خداوند تو را از تمام لغزشها مصون دارد. آنگاه چهره زهرا را باز کرد ودست عروس را در دست داماد نهاد و چنین گفت: بارک الله لک فی ابنه رسول الله یا علی! نعم الزوجه فاطمه. علی جان فاطمه همسر خوبی است. سپس رو به فاطمه کرد و فرمود: نعم البعل؛ علی شوهر خوبی استو در حق آنان دعا کرد و فرمود: اللهم هذه ابنتی و احب الخلق الی اللهم و هذا اخی و احب الخلق الی اللهم اجعله ولیا ... امام صادق (ع) در خصوص زندگی علی و زهرا(س) می فرماید: جدم علی علیه السلام با مادرم زهرا سلام الله کارها را طبق فرمان رسول خدا صلوات الله تقسیم کرده بودند، علی (ع) کارهای بیرون را انجام میداد و زهرا (س) نیز در خانه جو را آرد می کرد و آن را خمیر می نمود و سپس نان می پخت و از عبادت و راز و نیاز با معبود خویش غافل نبود. حسن بصری از بزرگان مسلمین می گوید: در این امت کسی عابد تر فاطمه (س) نبوده است. او در مقام عبادت ان قدر بپا می ایستاد تا آنجا که قدمهای مبارکش متورم میشد. انس بن مالک نقل کرد: پیامبر شش ماه تمام هنگام طلوع فجر از خانه بیرون می امد و رهسپار مسجد می گشت و مرتب در آن وقت مقابل در خانه فاطمه می ایستاد و می فرمود:« الصلاه یا اهل البیت، انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا».(اهل بیت من! به یاد نماز باشید، خداوند می خواهد شما را از هرگونه پلیدی دور کند). روزی رسول خدا (ص) به خانه دخترش فاطمه (س) وارد شد، اما زهرای اطهر را در حالتی دید که چشمانش پر از اشک گردیده است. لباس مطهر حضرت زهرا در آن حال از پشم شتر تشکیل شده بود و در خانه شوهرش علی (ع) بکار مشغول بود و با دستهای خویش به آسیاب کردن مشغول بود و فرزند کوچکش نیز در همان حال از سینه مادر شیر می خورد. پیامبر وقتی که دخترش را با این وضع مشاهده نمود فرمود: زهرا جان این گونه تلخی ها را در دنیا برای رسیدن به شیرینی های اخروی پذیرا باش و صبر و بردباری را از دست مده. زهرای اطهر(س) عرض کرد: پدر جان خدای را سپاس می کنم و در هر حال او را فراموش نمی کنم در این حالت وحی نازل شد و این آیه را خواند: « و لسوف یعطیک ربک فترضی » ماه ذی الحجه است، انشاءالله حج تمامی حاجیان و سعی آنان مورد قبول حق تعالی واقع شود و خدای کعبه من حقیر را بار دیگر به حضور بطلبد. حکایت شیعه ادامه دارد ...
عکس نوشت شما ()
درباره
عکاس مسلمان
درباره : سیدشهابالدین واجدی عکاسی مسلمان و ایرانی است؛
وبلاگم از سال 1383 با نام عاشورائیان و مدت زیادی است که عکاس مسلمان است!
دانشآموخته رشته گرافیک در سال 1382 از دانشگاه سورهام، سال 1382 تا 1385 عکاس و دبیرعکس شبکه خبر دانشجو، مدت کوتاهی نیز با خبرگزاری فارس همکاری کردم، سال 1385 عکاس نمایشگاه بین المللی قرآن کریم بودم و بعد از آن نیز از سال 1386 تا خرداد 1388 عکاس خبرگزاری مهر بودم. (در مدت کار عکاسی خبری در مهر، وبلاگم بخاطر مشغله زیاد و هم کم رغبتی خودم تعطیل شد). همچنین همزمان، عکاس خبری سامانه اطلاعرسانی شهرداری تهران بودهام. افتخارم این است که در کسوت عکاس نمایشگاه قرآن کریم، دست مولا و رهبرم سیدعلی را بوسیده و به عنوان عکاس خبرگزاری مهر نیز در پایان سفری پرخاطره به عسلویه، احمدینژاد، رئیسجمهوری مرا در آغوش کشید و من هم به نشانه ادب پیشانیاش را بوسیدم ...
من هیچ برتری نسبت به عکاس دیگری ندارم، من خاک پای اساتیدم هم نمیشوم، ولیکن آرزویم عکاسی از ظهور منجی است و رسیدن به جایگاهی در عکاسی کشورم ایران است. در چند نمایشگاه عکس داخلی و خارجی هم شرکت داشته و در بسیاری از روزنامهها و نشریات کثیرالانتشار داخلی و خارجی عکسهایم به چاپ رسیده است. این صفحه نیز قرار است جایی برای عکس نوشتههایم باشد. زیرا که معتقدم هر عکس داستان و ماجرایی دارد و دنیایی پر از رمز و راز ... اینجا میخواهم از نادیدنیها و ناگفتنیهای عکاسی بنویسم و بنگارم، از لحظههای ناب ...
پروفایل مدیر : شهاب الدین
آرشیو وبلاگ
عکسهای
شهابالدین
مطالب اخیر
پیوندها
امکانات جانبی