مجتبی تکین هم از پیش ما رفت

امروز ابتدای صبح وقتی صفحه آخر روزنامه ایران را دیدم روی صندلی خشک شدم، مو به تنم سیخ شد ... تمام مغزم از کار افتاد ... نمیدانم خواب بود یا بیداری؟! این چیست؟! تصویر مجتبی تکین؟ همون مجتبای خودمون؟! دبیر سرویس عکس مهر؟! مگر میشود؟! کنار عکسش نوشته بود: عکاس با سابقه خبری در سانحه رانندگی جان باخت ... وای خدای من این چیست که من میبینم؟! مجتبی تکین ... مسئول سابقم (دبیر سرویس عکس خبرگزاری مهر)... استادم ... معلم اخلاق ... دوستم ... رفیقم ... امکان ندارد ... یعنی مُرد؟؟؟؟!!!! وای خدای من این چه بازی‏ای است که دنیا و روزگار با ما می‏کند؟ آخر رسم روزگار این است؟ این رسمش است که یک انسان مظلوم برود ... انسانی که بی‏وقفه تلاشگر بود، بی چشمداشت، بی مزد و پاداش. انسانی که نمونه و الگوی اخلاق عکاسان بود. فردی که ادعایی نداشت، مردی که در روزگار عکاسی‏اش با آدمهای مختلف و با تفکرات متفاوت کار کرده بود و با همه سلایق و هرچه بود ساخته بود. مجتبی اگر ناراحتی‏ای داشت به من هم میگفت ... و اگر از چیزی گلایه‏مند بود، به کسی توهین نمی‏کرد، به کسی دشنام نمیگفت. دوست و رفیق تکی را از دست دادم، مجتبی تکین واقعاً تک بود ... کسی که عکاسان زیادی را به جامعه عکاسی و عکاسی خبری کشور معرفی کرد، باعث شد، عکاس‏های مهر مطرح شوند، عکسهای مهر مطرح شود و خبرگزاری مهر و سرویس عکس مهر محبوب بازدیدکنندگان ... آنقدر با اخلاق و با ادب و با مرام و معرفت بود که دوستانی که در سایر رسانه‏ها مرا میشناختند میگفتند به مجتبی سلام برسان ، به تکین سلام مرا برسان، یا که بعضی میفهمیدند عکاس مهر هستم میگفتند تکین رو اذیت نکنی؛ خیلی گُله ، خیلی آقاست، یادم نمی‏آید کسی از او کدورتی داشته یا حرف بدی به او نسبت بدهد، همه از خوبی‏اش میگفتند ... تکین با اینکه این روزها آنطور که خودش میگفت کمی از دستم دلگیر بود، اما میگفت تو تا قبل از اینکه آن مطلب «سانسور واقعیت» را در وبلاگت بنویسی یکی از کسانی بودی که همیشه در بین دبیران و مدیران خبرگزاری از تو تعریف میکردم و با آن کار کلی دلم را رنجاندی ، میگفت من برایت حساب‏ها وا کرده بودم ، میگفت تو جزء معدود عکاسانی بودی که حرفم را به عنوان دبیر گوش میدادی و عکسی میگرفتی که من راضی باشم ، میگفت تو مثل خبرنگارها نام و نشان و عنوان برنامه و اسم آدمها را خوب میگیری و در کپشن‏ها استفاده میکنی ، میگفت از دیر انتخاب کردنت آن اوائل کلی مرا شاکی میکردی و این روزها دستت و نگاهت سریعتر شده بود ، میگفت من به تو اعتماد زیادی داشتم، میدانستم اگر جایی میفرستمت نمی‏آیی بگویی برنامه عکسخور نبود و باز هم میگفت ... / اما من از او حلالیت طلبیدم، من از او عذرخواهی نمودم، من او را استاد و خودم را شاگردش خطاب می‏کردم و میگفتم زندگی عکاسی حرفه‏ایم را مدیون تو هستم و هر جا باشم از تو یاد میکنم و میگویم استادم تکین است. میگفتم تو مرا به جامعه عکاسی معرفی کردی و این را هم گفتم که وبلاگ من دفترچه خاطرات شخصی من از زندگی عکاسی و زندگی سیاسی‏ام است و گفتم که مرا نباید به خاطر سلیقه سیاسی‏ام تنبیه کنند، او با آنکه هنوز از من نارحت بود، در آخرین مکالمات برایم آروزی موفقیت کرد و من هم برایش بهترین‏ها ...

مرحوم مجتبی تکین و عکاسان خبرگزاری مهر
مجتبی دلم برایت خیلی تنگ می‏شود ...
یادش گرامی ... روحش شاد ...
من هم درگذشت دلخراش، ناگهانی و جانگداز پیشکسوت عکاسی خبری کشور «مجتبی تکین» بهمراه همسر و فرزند دلبندش را به محضر خانواده محترمش و سایر کارکنان خبرگزاری مهر و روزنامه تهران تایمز و همچنین دوستان عکاس سایر رسانه‏ها و جامعه خبری کشور تسلیت عرض میکنم.
برای شادی روح مجتبی تکین و نوگل نشکفته‏اش شکیلا و همسر گرامی‏اش بخوانیم رحمه الله لمن قرأ الفاتحة مع الصلوات ...
/ 5 نظر / 13 بازدید
زندگانی شریف

سلام خدمت برادر شهاب الدین عزیز. احتمالا باید نشانی بدهم تا بدانی که من کیستم. در رزومه خویش نوشته ای که وبلاگ نویسی را از سال 83 آغاز کرده ای. یادت هست در کدام کافی نت بودی و با چه کسی؟ من همان هستم. همانی که یک روز با هم رفیق دیرینه بودیم. حالا تو رفته ای و پایتخت نشین شده ای و گوشی همراهت را هم عوض کرده ای و من مدتهاست پس از آن شبی که در حرم حضرت رضا(ع) با امیر خالقی به تو تماس گرفتم دیگر فرصت هم کلامی پیش نیامده. عکست را که در وبلاگت دیدم تازه فهمیدم که چقدر دلم برای شهاب واجدی و روزهای دلنشین شبکه خبر دانشجو تنگ شده است. به یاد ما باش چون ما هم به یاد تو هستیم. ارادتمند: یک دوست تقریبا قدیمی...

هو الحی

من هم به شما دوست عزیز تسلیت میگویم و صبر را از خداوند متعال برای شما و همه دوستانش آرزومندم. روحش شاد و سرشار از رحمت الهی...

خیبریان

بسم الله سلام سید یادهایت را در خود تجربه کن روحش شاد

کیمیا

سلام ... تسلیت می گم دوست خوب کیمیاست ... موفق باشین یاعلی

داود سنایی از اصفهان

يه نامه سر گشاده به مجتبي تكين سلام آقا مجتبي روحت شاد اومدم از خودت به خودت شكايت كنم من كارگر كارخونه ذوب آهن اصفهانم و بخاطر مخارج زياد زندگي ناچار قبول كردم كه همسرم با داشتن يك بچه دو ساله روي يك ماشين كار كند شايد دخلم به خرجم برسد تمام پس انداز چند سال گذشته رو به علاوه يك مقدار قرض اوردم تهران تا يه ماشين خوب براش بخرم اما داداش بزرگت ماشيني كه تو و زن وبچه ات توش تصادف كرديد و متاسفانه فوت شديد رو به من جاي ماشين سالم و بدون عيب به من فروخت زنم هم از وقتي فهميد آدم تو اين ماشين فوت شده ميگه: (من صداي جيق بچه اش رو از روي صندلي عقب ميشنوم) و پشت فرمان نمينشينه ماشين رو هم هر جا بردم بفروشم كسي قبول نميكنه بخره من موندم و يه ماشين كه به هيچ دردي نمي خوره داداشت هم از دست من قايم شده آخه اين درستشه كه داداشت داره برات نفرين و عذاب جمع ميكنه يا اين انصافه كه من 7 ماه پيش آهن مذاب كار كنم تا سودش بره تو جيب داداش تو . چون مطمعنا به بقيه وارثين نميگه من ماشين رو جا ماشين سالم دو ميليون تومن گرون تر فروختم خواهش ميكنم اين نامه رو منتشر كنيد تا همه بفهمند يك نفر كه ميميره وراث چطور اموالش رو